نمای تفصیلی
- آفریننده زهرا سلطان عزت السلطنه
- تاریخ اواسط قرن ۱۴ ق
- ابعاد ۲۷ × ۲۱ سانتیمتر
- مجموعه ها منصوره اتحادیه -- عزت السلطنه
- متعلق به منصوره اتحادیه
- محدودیت بدون محدودیت
- تاریخ آپلود ۱۲ شهريور ۱۳۹۴ ش
- آخرین ویرایش ۱۹ آذر ۱۳۹۵ ش
- شماره سند 13104A21
گزیده متن: قربانت شوم، از روز حرکت از طهران دو سه کاغذ و کارت پستال از شما رسیده و من به واسطه مسافرت و بعد از ورود هم انگشت من زخم شد، نتوانستم جواب عرض کنم و راپرت این سفر را بدهم. حالا که بحمدالله چند روز است انگشتم خوب شده است و در کمال سلامتی هستم این عریضه راعرض می کنم. از طهران به قم به واسطه گرمی حوا [هوا] خیلی صدمه خوردیم به علاوه در یک منزلی قم، خدا خیلی به محمود خان رحم کرد از آن سربالائی به علی آباد می رود یک مرتبه در کالسکه باز شد و محمود خان پرت شد بیرون. از تفضلات الهی هیچ جاش عیب نکرد، الا اینکه یک قدری دستش ضرب خورد. اما خانم خیلی تکان کردند. روز ورود قم هم دو سه گوسفند کشتند و تصدق به فقرا دادند. یک شب در قم لنگ کردیم، دو مرتبه زیارت رفتیم و جای شما خیلی خالی بود. سردار خان بابا خان و عبدالله خان را با بیست نفر سوار و یک نفر یساول فرستاده بود تا قم. آنها یک شب پیش از ما وارد شده بودند. صبح جمعه بیست و دویم از قم حرکت کردیم. خیلی مجلل و با سوار و جمعیت اما نمی دانید از قم به آن طرف تا برسد به بروجرد چه راه بدست تمام سربالا سر پایین هیچ راه کالسکه ندارد به چه سختی این کالسکه را می بردند. دو منزلی عراق [عراق عجم، اراک] هم از یک سرازیری دلیجان کلفت ها برگشت آنجا هم یک تکان خوبی کردیم، اما بحمدالله هیچ کس عیب و علت نکرد. روز ورود به عراق هم خیلی با احترام ما را وارد کردند. حاکم عراق دو سه یدک و بیست نفر سوار فرستاده بود، [ناخوانا] سه چهار یدک و چند سوار فرستاده بود، میرزا عبدالله خان فراشباشی معزالممالک با سی تا قاطر و ده دوازده سوار، دو سه یدک آبداری قبل منقل سه جفت کجاوه او هم آمده بود به عراق و آن روز پیشواز آمده بود، چون از عراق به بروجرد چهار منزل است، دلیجان وگاری نمی رود. بایستی کلفت ها کجاوه بنشینند و بنه را هم بار قاطر کنند. باری روز ورود به عراق تقریب به صد نفر سوار و ده دوازده یدک داشتیم. خیلی مجلل وارد شدیم. منزل هم حاج سمسام الملک [صمصام الملک] معین کرده بودند، نهار و شیرینی و گوسفند و تشریفات هم فراشباشی ترتیب داده بود. یک شب در عراق لنگ، فردای آن شب حاکم و حاج سمسام الملک [صمصام الملک]، سمسام الملک [صمصام الملک] تبریک ورود فرستادند و خویشان هم دیدن محمود خان آمدند. عصرهم محمود خان مثل موش سر غالب [قالب] صابون سوار شد با یدک و سوار و مبشر نظام رفت بازدید اینها که آمده بودند. فردای آن روز را عراق حرکت کردیم، منزل دویم هم باز دهات حاج سمسام الملک [صمصام الملک] بود، فرستاده بود خبرکرده بود تمام کدخداها و ریش سفیدهای آن ده پیشواز آمده بودند، گوسفند آورده بودند این دو سه منزلی خیلی جمعیت و سوار همراه مان بود. چند جا هم خیلی راه سخت بود، سوار اسب شدیم اما سردار اسبهای خوب برای سواری ما فرستاده بود. جلوی خانم را مبشر نظام می گرفت، جلوی من را میرزا عبدالله خان فراشباشی، معصومه خانم هم جلوی خان بابا خان می نشست. روز ورود بروجرد هم معزالممالک نایب الحکومه [ناخوانا] و از یک جای با سفائی [باصفا] را برای خودش انتخاب کرده بود، آنجا داده بود سماور نقره آتش کرده بودند و تشریفات چیده بودند. ما هم از یک سرازیری داشتیم می آمدیم پایین مبشر نظام آمد دم کالسکه و به خانم عرض کرد معزالممالک آمده است، چون سوار و جمعیت زیاد همراهش بود نیامده اند بالا که پر جلوی کالسکه نباشند. محمود خان را بردند پیش معزالممالک. ما هم از آن سرازیری که آمدیم پایین دیدیم سوار و قزاق زیادی سف [صف] کشیده، کالسکه ران که داشتند دیدیم محمود خان مثل موش روی نمد آبداری نشسته و چای می خورد. معز هم مثل کوه احد قدم می زند. بعد حاج دائی آمد دم کالسکه که معزالممالک عرض می کند که چای حاظر [حاضر] است اگر میل دارید بیاورند، خانم گفتند چه ضرر دارد بیاورند. چای آوردند با چه تفصیل چند رنگ نان و گز و تمام ضروفش [ظروفش] نقره، بعد قهوه آوردند بعد خود معز آمد تا سه چهار قدمی کالسکه احوالپرسی کرد ما هم چشممان که به معز افتاد یاد هرفهای [حرفهای] شما و خداوند گاری آقا داداش افتادیم آن قدر خندیدیم که حد نداشت. بعد کالسکه ما راه افتاد. معز با محمود خان و مبشر نشستند توی درشکه عقب ما آمدند وارد بروجرد شدیم. دم در ارک حکومتی هم فراش و یساول زیادی جلوی کالسکه افتاد، تا در اندرون دو سه گوسفند کشتند. کالسکه ما را که نگه داشتند یک خاجه [خواجه] سفید تنه توشه داری آمد در کالسکه را باز کرد ما را برد توی اندرون. اطاق های اندرون را معز داده بود فرش کرده بودند و شیرینی و شربت چیده بودند. بعد یوسف خان خاجه [خواجه] کاغذی از سردار آورد به خانم داد که نوشته بودند هرچه خواستم روز ورود شما در بروجرد باشم نشد و این خاجه [خواجه] هم آزادی است و دو سال بوده پیش سالارالدوله بوده است و حالا آمده است پیش من به ماهی بیست تومان مواجب و سالی چهار دست رخت و یک نفر نوکر شخصی دو تا اسب برای سواریش. باری خانم خیلی آسوده شده اند، خیلی خاجه [خواجه] زبان فهم تربیت شده ایست آن روز و آن شب را هم مهمان معز بودیم و خیلی شام و نهار مفصلی تهیه دیده بود. یک هفته بعد از ورود ما سردار وارد شدند، روز ورودشان هم تمام بروجردی ها پیشواز رفتند. معز هم با محمود خان و تمام اجزا رفتند تا دو فرسخی پیشواز. خیلی مجلل وارد شدند و تا یک ساعت از شب رفته ناقاره خانه می زدند و شلیک می کردند. اهل بروجرد از بس از سالارالدوله صدمه خورده اند دیگر سردار را می پرستند، سردار هم مزاجشان در کمال سلامت است و سردردشان هم خیلی بهتر از آن وقتی است که شما دیدید. تقریب به هجده روز اینجا تشریف داشتند و حالا هم ده روز می شود که با اردو حرکت کرده اند به سمت خرم آباد برای تنبیه ایل پرانه وند.