نمای تفصیلی
- تاریخ ۸ جمادیالثانی ۱۳۰۱ ق
- ابعاد ۱۵ × ۲۱ سانتیمتر
- مجموعه ها منوچهر ملک قاسمی
- متعلق به مجموعه منوچهر ملک قاسمی
- محدودیت بدون محدودیت.
- تاریخ آپلود ۸ خرداد ۱۳۹۶ ش
- آخرین ویرایش ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ ش
- شماره سند 14144A59
“Dated April 5, 1884; a petition from Ruqiyah, a resident of Qatirchi, against Khudaquli, a soldier of the new corps and a resident of Qatirchi (the property of Khusraw Khan, the brigadier of Royal Artillery); Ruqiyah Khanum claims that Khudaquli, who had recently revealed his feelings for her, came to her bed drunk, and took her out of her husband’s arms. Ruqiyah’s husband woke up and took Khudaquli’s hand, at which point Khudaquli hit him with a gun he was carrying, which resulted in breaking the husband’s head. Khudaquli killed Ruqiyah’s infant with the gun and escaped. Mirza ʻAli Khan, the brigadier, for the sake of Khusraw Khan, took Ruqiyah’s husband and kept threatening [them] not to send a petition to the government. Ruqiyah’s husband covertly let her know that Mirza ʻAlikhan’s people and ʻAli Aqa want to cover-up the injustice. The government’s agent went to Khudaquli’s house and arrested him. He is now in jail. Therefore, the claim is not baseless. Mirza ʻAli Khan the brigadier has sent his testimony to you. After punishing the perpetrator, the blood money of the murdered will be taken. This [letter] was written for your information.” On the margin: “[illegible], send [someone] to find Khudaquli and the husband, and investigate whether the truth is what this woman claims, or what Mirza ʻAli Khan the brigadier claims. Send me a report of the investigation. I will punish whoever is guilty personally.”
متن نامه: «هو؛ قربانت شوم، به تاریخ روز شنبه هشتم جمادی الاخری ۱۳۰۱، رقیه نام ساکن قاطرچی حاضر و در حکومت عارض شد؛ که خدا قلی نام، سرباز فوج جدید ساکن قاطرچی ملک خسرو خان، سرتیپ توپخانه مبارکه از چندی قبل باطناً به من میل رسانیده، همیشه به وسایل اتفاقیه پیچیدگی نموده، به من حرف می انداخت. تا در این دو سه شب ماضیه، شب که با شوهرم خوابیده بودم، مست شده، به سر بالین من آمده، دست آورد که مرا از بغل شوهرم بیرون بیاورد. در تاریکی شوهرم بیدار شده، دست خداقلی را گرفت و خداقلی تفنگی در دست داشت، با قنداق تفنگ زده، سر شوهرم را شکسته و یک نفر پسر شیرخواره که در بغل من بود، او را هم با لوله تفنگ زده کشت. با آن حالت گذاشته گریخت، و میرزا علیخان سرتیپ، محض پاس خاطر خسرو خان سرتیپ، شوهر مرا برده، به تهدید نگاهداشته نمی گذارد این فقره به عرض حکومت برسد. شوهرم مرا محرمانه به عرض فرستاد که کسان میرزا علیخان و علی آقا می خواهند ظلم به این آشکاری را پرده کشی نمایند. فوراً مأمور حکومت رفت، در خانه خداقلی نام نشست و خود خداقلی را از علی آقا خواسته، علی آقا حاضر نمود که الآن در حبس حکومت است. و از این قرار معلوم می شود که این فقره بی اصل نبوده است. و رقعه میرزا علیخان سرتیپ که به فدوی نوشته، گواه و مصدق این مطلب است که لفّا به حضور مبارک فرستاد. بعد از تنبیه مرتکب دیه مقتول هم گرفته خواهد شد. به جهت استحضار خاطر مبارک عرض شد. حاشیه سند: [ناخوانا]، شما بفرستید خداقلی و شوهر عارضه را بیابید و با کمال دقت رسیدگی نمایید که آیا آنچه این زن گفته صحیح و خداقلی مقصر است و یا به آن طوری که میرزا علی خان سرتیپ نوشته صحیح است. در هر صورت گزارش را بعد از تحقیق اطلاع دهید. و هر طرف که مقصر شد، من خودم باید آنها را حضوراً تنبیه نمایم.»