متن تایپی
قربانت گردم امیدوارم که انشاءالله مزاج مبارک قرین صحت و خالی از ملال است اینک بر حسب لزوم بر خود فرض شمرده که بدین عریضه در مقام جسارت برآمده مزاحم شوم و قاصد مخصوص اجرت داده روانه خدمت نمایم تا کسب تکلیف بعمل آید و خاطر مبارک هم مسبوق باشد اگر چه در اواخر شهر ذی قعده هم عریضهیی معروض داشته توسط علی ابراهیم خان شتردار که روانه بیده بود انفاذ داشتم که چنانچه در کرمان تشریف نداشته باشند بدهد به عمدةالتجار ملا جهانگیر تاجر فارس که هرکجا تشریف دارند و هرکس عازم خدمت باشد برسانند انشاءالله تا حال از لحاظ مبارک گذشته خلاصه مساله قنات ابراهیم آباد امروز یکماه نیم است برحسب حکم بندگان اجل عالی آقای نصرةالسلطان تمام خراج و چاهخویان که بیست بست خراج زیادتر مشغول کار بودند موقوف و متفرق نمودند چند مرتبه هم رفتم سئول [سوال] جواب نموده که علت آنکه خراج را موقوف فرمودند چه میباشد فرمودند نیم دانگ بندگان آقای سرتیپ که نواب آقای عیسی خان در ماه شعبان المعظم که چهار ماه قبل باشد که آمدند بسمت زرند قبول نمودند و حقیر هم نیمدانگ را واگذار نمودم نوشته از حقیر گرفتند و بندگان اجل آقای سرتیپ هم تعلیقه ای مرقوم فرمودند که نیمدانگ را واگذار نمایم به نواب عیسی خان و نواب آقای عیسی خان هم که در کرمان مطالبه نفقه و مخارج را که قبول نمودند گماشته گان بندگان اجل اکرم امجد آقای نصرةالممالک دام اقباله کرده بودند جواب گفته بودند ربطی بمن ندارد با خود بندگان اجل آقای میرزا محمود خان سرتیپ است از قراریکه بندگان آقای نصرةالممالک دام اقباله مرقوم فرمودند که بندگان آقای سرتیپ را ملاقات کردند جوابی که او داده مخارج سهم نیمدانگ را بدهد گویا نفرموده اند روز بعد هم از کرمان حرکت و تشریف بردند بردسیر این بود که خاطر مبارک بندگان اجل آقای نصرةالممالک کدر شده اوقات تلخی به آقا علی اکبر کربلائی عباس مرقوم فرمودند که گفته شما پول دیوان را بردارید مخارج ابراهیم آباد نمائید هر کس مالک بود سهمی مخارج را می داد شما هم سهمی یکدانگ من را می دادید حاصل مطلب آنکه بندگان عالی آقای نصرةالسلطان هم می فرمایند مخارجی که تاکنون شده در شش دانگ از روی قلمداد آقا علی اکبر سه هزار و چهارصد و شصت تومان با جزئی کم که سهم دو دانگ را مبلغ یکهزار و یکصد و هفتاد تومان جنس پول به آقا علی اکبر پرداختم البته حضرتعالی در دو دانگ و نیم که با چهار حبه نواب مستطاب بندگان آقای احتشام الممالک باشد معادل یکهزار و چهارصد الا پانصد تومان دادید علاوه دو هزار تومان محصول هذالسنه [ناخوانا] دو هزار پانصد تومان می شود مطلب دیگر که خیلی اهمیت دارد که این چند چاه که رود خورده و جاها که غرقی ها [ناخوانا] که باید غرقی شود والا [ناخوانا] رود است اگر بزی بشاشد حساب پاک دو من آب که افتاد و تخمین معادل ششصد هفتصد تومان دیگر مخارج داشت که آب به مظهر برسد چرخ چوب [ناخوانا] موقوف کردند و قنات را بر حال خود گذاردند و جزئی آب هم که معادل چهارصد پانصد قصیب باشد سر دادند که حال دو ماه است که آمده زیر [ناخوانا] آنهم هر جا که نو کنده شده و غیر نوها توی [ناخوانا] از قراریکه می گویند [ناخوانا] کرده خورده شست شوی نوها کرده دارد خرابی می نماید می گویم آب را بالا ببندند می گویند که کارها از آب خالی شود [ناخوانا] می نماید پاک خراب می شود جناب آقای حاج سید علی ملک رهن داده اند پول قرض کردند مخارج ملکشان نمودند حتی شنیدم گوسفند میش داشتند فروخته اند و مخارج نفقه داده اند نصرةآباد شاه جهان آباد دو پارچه را آباد نمودند بذر هم زراعت کردند و مثل حضرتعالی و بندگان آقای نصرةالسلطان یکی مثل ابراهیم آباد با این خرج بی اندازه و حالا انکار می نمایند حضرتعالی که بکلی بعد از وفات غفران مآب آقا جان تان طابه ثراه صرفنظر فرمودید اقلا چهار روز تشریف می آوردید رسیدگی می کردید البته خیلی فرق معامله بود خلاصه الحمدالله در این محل زرند اصلا فعلا هیچ خبری نیست بندگان آقای نصرةالسلطان هم زرند تشریف دارند اگر صلاح بدانید بعد از ملاحظه عریضه حقیر چند روزی تشریف بیاورید ترتیب کار قنات ابراهیم آباد و نفقه آنرا بفرمائید و قرار سهم نفقه نیمدانگ را هم با بندگان عالی آقای سرتیپ بدهید هر چه زودتر اقدام بفرمائید دور است زیرا که با این بارندگی ها که می شود و هشت نه حلقه چاه که غرقی آنها از همه چیز لازم تر است دورست [درست] نشود حساب پاک است اگر چشم پوشیده اید مختارید از حقیر این است که اخبار و اطلاع بدهم و قاصد مخصوص روانه کنم حال هر چه تکلیف خودتان را می دانید مرقوم فرمائید در هر حال اندک تفکر بفرمائید که اگر توجه نشود اشجار و باغات و عمارات تمام خراب و بایر خاهد [خواهد] شد عریضه حقیر را هم هر گاه در مزرعه [ناخوانا] بندگان آقای سرتیپ تشریف دارند و خود حضرتعالی هم از کمال آباد مسافتی ندارد تشریف ببرید سوال جوابی بفرمائید و کسب تکلیف بفرمائید و اگر هم در شهر تشریف دارند عریضه یی هم خود حضرتعالی عرض نمائید با عریضه حقیر توسط همین قاصد سفارش بفرمائید برساند جواب بگیرد دیگر بهر شکل که مصلحت می دانید زیاده بر این چه عرض کنم همه روزه منتظر صدور رقیمه جات و فرمایشات هستم زیاده عرضی نیست. آقای حسین علی طیرانی مجدد عرض می نماید که این عریضه را عرض نموده که قاصد مخصوص بیاورد بعد خود محمدعسکر چاهخو قرار داد خودش عازم خدمت شود و عریضه حقیر را بیاورد علی ای حال چون محمد عسکر هم بر کار قنات مسبوق است در کارها از او سوال بفرمائید و انشاالله او را معطل نفرمائید که اجرت می گیرد و تاریخ ورود و معاودت از خدمت را مرقوم دارید که حقیر هم بدانم چند روزه آمده معاودت نموده و یکی هم باید زود مراجعت نماید که این چاهای غرقی را درست نماید و البته لطفی بفرمائید که بهروسیله ای هست سهم تنخواه مخارج نیمدانگ را بندگان آقای سرتیپ مرحمت نمایند کار به این جا کشیده موقوف نشود عرض دیگر معادل شصت پنج [ناخوانا] محاذی فتح آباد خیلی خراب است که ترازو شده نو کنده شود بعد با علی لطفعلی چاهخو و محمد قرار شد که [ناخوانا] چهار تومان ششهزار اجرت بدهم همان پوط ها را بکشند و این [ناخوانا] که از روز اول بدتر و بایرتر خواهد شد آنچه هم کردم و خدمت بندگان عالی آقای نصرةالسلطان عرض کردم که عجالتا پولی که داده شده آهک [ناخوانا] و غیره خریده شد این غرقی ها دو بست چرخ مقرر فرمائید بیایند درست نمایند و سهمی مخارج نیمدانگ هر چه شد حقیر می دهم گفتند محال است دویست تومان زیادتر سهم مخارج نیمدانگ بعد از آنچه نقد تا حال من داده ام نقد بمن بدهند مخارج بعدها را هم معین کنند بدهند آنوقت منهم سهمی یکدانگ خود را می دهم بحمدالله خود حضرتعالی ملتفت هستید برحال بندگان آقای نصرةالسلطان [ناخوانا] فرق نمی کند که یکدانگ ابراهیم آباد باشد یا نباشد پنجاه دانگ دیگر مثل ابراهیم آباد را مالک هستند ولی گمانم این است که حقیر و حضرتعالی خیلی متضرر شویم یکی این مخارج که شده تمام از کیسه می رود حالا دیگر مختارید اگر باین حالت و این اندازه مخارج که نمودیم انکار کنم حقیر که قوه طاقت ندارم بلکه حضرتعالی هم ندارید که چشم از پانزده هزار تومان ملک شخصی خود بپوشید یکی هم بندگان آقای نصرةالسلطان فرمودند دویست تومان هم آقا علی اکبر برات به سرکار آقای میرزا عیسی نمودند مانده ولی آقا علی اکبر گفتند که برات حواله نمودم که در وجه ارباب کیخسرو کیانیان بدهند و زبان حال آقا علی اکبر این بود که به حقیر صحبت کرد که من تنخواه سهم نفقه حضرتعالی را می دهم دیگر تعارف نموده یا واقعه گوئی نمودند چه عرض نمایم خود حضرت عالی بهتر می دانید علی ای حال عریضه ئی حقیر خدمت بندگان عالی آقای سرتیپ عرض کردم در جوف است ملاحظه فرموده خود بندگان عالی برسانید سر پاکت را چسبانیده و سوال جواب بفرمائید که این قسم رسم اربابی شریک داری نیست محض نیم دانگ سرکار خانم سی چهل هزار تومان ملک ما به حدر [هدر] برود خداوند عالم خوش نمی آید دو من آب هم دو مرتبه توی قنات بریزد حساب این [ناخوانا] خرجی که شده پاک آنوقت پنجهزار تومان دیگر را هم [ناخوانا] خرج کنم آیا کی آباد شود آخر اگر پول ندارید از خارج قرض نمائید ملک آباد شد از محصول عایدی آن بپردازید هزار قسم می توان مخارج را فراهم کرد ملاحظه فرمائید امروزه که کاری نمی شود چاهخوی کار است می آیند ولی فردا که نوروز ماه باشد هوا گرم نمی آیند و زیادتر بلکه شیشه ئی پنج تومان نمی گیرند و حقیر که [ناخوانا] نشسته سهم دو دانگ است عزم دارم اجاره بدهم بکنند هر گاه جنابعالی هم صلاح می دانید قرار بدهید تنخواه سهم جنابعالی را هم بدهند بکنند کلی کار [ناخوانا] دارد و هم امروزه مناسب تر [ناخوانا] بیرون نمی آید والا مختارند محض اطلاع عرض شد در هر حال مستدعی آنکه قسمی بفرمائید که کار زودتر انجام بگیرد و شاید آب بدرد صیفی بخورد زیاده عرضی نیست
نمای تفصیلی
- تاریخ اوایل قرن ۱۴ ق
- ابعاد ۳۳.۵ × ۲۰.۵ سانتیمتر
- مجموعه ها بیتا عامری
- متعلق به مجموعه بیتا عامری
- محدودیت بدون محدودیت
- تاریخ آپلود ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ ش
- آخرین ویرایش ۳ ارديبهشت ۱۳۹۸ ش
- شماره سند 17201A119
