نوشتههای طایره در ایران نو، ۱۳۲۷ ق
نوشتههای طایره درباره آموزش زنان که باعنوان لایحه (یا مکتوب) خانم دانشمند در پنج شماره ۶۵، ۶۹، ۷۸، ۸۴، و ۹۲ ایران نو چاپ شدهاند
تصویر
نمایش این فقرهمتن تایپی
سال ۱، شماره ۶۵ (۲۹ شوال ۱۳۲۷/ ۱۳ نوامبر ۱۹۰۹)، ص ۳. لایحۀ خانم دانشمند از آنجائیکه این ایران صغیر را خداوند متعال از فضل و عنایت خود بطفیل وجود انبیا و اولیا و رهبران و پیشوایان خداشناس رفتهرفته کبیر نمود و خلق جدید غیور هوشمند نوعپرست وطندوست جانبازی خلق فرموده که برای ترقی و راحتی و آزادی نوع خود جانبازی مینمایند تا آنکه نوع خود را بدرجۀ انسانیت که مقصود تمام اولیا و انبیا بوده برسانند و از تاریکی نادانی و جهالت برهانند پس ای هموطنان و ای عزیزان بیائید تا جهدی و کوشش نمائیم و انسان شده در این ایران کبیر صغیر و بیچاره نمانیم ای دوستان و ای هموطنان و ای هوشمندان بهر ذی بصری واضح و هویداست که سرمنشأ انسانیت دیانت و محبت و ادب است مقصود از دیانت آنکه آنچه بر خود شما ناگواراست بر بنی نوع خودتان نپسندید و غرض از محبت آنکه نفسی به بدخواهی احدی برنیارید و از کبر و نخوت و خودپسندی و غرور و بخل کناره جوئید و استقامت تام در نوعپرستی و خدمت خلق داشته باشید زیرا عبادت بسجاده و دلق نیست عبادت بجز خدمت خلق نیست و هموارۀ اوقات کلمات محبتآمیز برانید تا قلبی از شما رنجه نشده گوش جان باز شود و کلمات شما را بشنود از محبت مار موری میشود و از محبت دیو حوری میشود از محبت مرده زنده میشود از محبت شاه بنده میشود و همچنان در ظل شجرۀ محبت و ادب مسکن نمائید تا وجود مثمر ثمرات روحانی و جسمانی گردد چنانچه گفتهاند از ادب پرنور گشته این فلک و از ادب معصوم و پاک آمد ملک از خدا جوئیم توفیق ادب بیادب محروم ماند از لطف رب بیادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش بر همه آفاق زد بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرئت رد باب خلاصه لازمۀ انسانیت آنست که نظر از افعال و اعمال و اقوال آبا و اجداد برداشته بخودی خود مربی نفس خود شده و چشم از هواهای نفسانی پوشیده در راه معرفت الله بجان بکوشند و راه هدای پویند و رضای حق جویند تا به رضوان محبت الهی که معنی انسانیت است درآیند ای صاحبان بصیرت خفاشصفت از تجلی شمس ترقی و تمدن محروم نمانید و فریفتۀ رنگ و بوی دنیای فانی نشوید راه بیهوده مپوئید گل پژمرده مبوئید کمتر از ذره نهئی پست مشو مهر بورز تا بخلوتگه خورشید رسی چرخزنان عجب آنست که این موهوم جبلی ما بیچارگان شده است که (خداوند ما را بدبخت خلق نموده) و حال آنکه خداوند یگانه، احدی را بدبخت و بیچاره خلق نفرمود هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست در صورتیکه خداوند کریم در خلقت بشر از فضل و عنایت خود دریغ نفرموده انصاف دهید کدام صانع است که مصنوع خود را معیوب پسندد نقش را نقاش با جان پرورد وانگهش در نزد سلطان آورد ور نداند نقشبندی اوستاد پیش استادی شد و برپا ستاد جهدها دارد که نقشی خوش کشد خوب نقشی فرخ و دلکش کشد تا نفس دارد نیارد نقش بد آنکه آید از مداد او را مدد پس چنان است آن خداوند احد کارفرما مرازل را تا ابد لب بجنبان نکتۀ تعلیم را نقشبند احسنالتقویم را نقشهای نقش آرد بیعدد هم ز قدرت بیمداد و بیمدد نقش خود را نقض آرد نفس عام ره بمبدأ بر ازین ثمّ الکلام باری در صورتیکه صانع مصنوع خود را بینقص خواهد پس چگونه خلاق عالمیان مخلوق خود را معیوب پسندد با آنکه ما را اشرف مخلوقات خطاب فرموده و تمام لذات و نعمات عالم را از برای وجود انسان خلق فرمود و استعداد هر گونه ترقیات و علوم و صنایع را در هیکل انسان مکنون داشت هزار حسرت و افسوس که هنوز در خواب غفلتیم و از کلیۀ ترقیات خود را محروم نموده متمسک به بدبختی شدهایم و حال آنکه این جهان کوه است و فعل ما ندا زود برگردد بسوی ما صدا اعمال خود ماست که بسوی ما بازگشت مینماید: ای نور چشم من بجز از کشته ندروی چنانچه ملای روم میفرماید: گفت میخواهد خدا ایمان تو تا رهد از دست دوزخ جان تو لیک نفس زشت و شیطان لعین میکشندت جانب کفران و کین چه خرابت میکند نفس لعین دور میاندازدت سخت این قرین این جراحتها همه از نفس تست لیک مغلوبی ز جهل سخت تست در طلب زن دائما تو هردو دست که طلب در راه نیکو رهبر است پس ای عاقلان هشیار: ذره ذره کاندرین ارض و سماست جنس خود را همچو گاه [کاه] و کهرباست پس بکوشید تا جنس خود را بجوئید و از قرین بد دوری نمائید همدم و همراز حیوانصفتان بوالهوس نشوید تا از مجالست بد گرفتار اعمال و رفتار بد نشوید و ثمرات وجود شما عاطل و باطل نشود همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید بر هر ذیبصر واضح و مبرهن است که پرورش و تعلیم و تربیت اولاد بعهدۀ مادر است. پس باید مادرها را در طفولیت در مدارس جدید مجبور بتحصیل علوم نمائید و دانشمندان در اختیار کردن قرین سعی بلیغ نمایند و نظر در اصالت و دیانت و اخلاق و فطرت و امانت و جنسیت زوجه نمایند نه آنکه فریفتۀ رنگ و بو شده بهواهای نفسانی بکوشند و هرگاه ناصحی ایشانرا نصیحت نماید جواب بگویند که خدا آسان کرده هرگاه این قرین مطبوع طبع ما نشد او را طلاق گفته دیگری را اختیار مینمائیم همچنان الی آخر عمر و یا آنکه چون طایفۀ اناثیه حکم جاریه دارند ممکن است که چندین زن اختیار نمائیم محتمل است که یکی از آنها مطبوع اتفاق افتد سبحانالله از این غفلت و جهالت و ظلم نسبت بنوع آیا هیچ مردی بر خود میپسندد که زن او شوهر متعدد اختیار کند (حاشا و کلا) بقیه دارد خادمۀ وطن عزیز طایره
سال اول، شماره ۶۹، (۴ ذیقعده ۱۳۲۷/ ۱۸ نوامبر ۱۹۰۹)، ص ۳. مکتوب خانم دانشمند (بقیه از شماره ۶۵) خواهید فرمود که بحکم شریعت مرد در تعداد زوجه مختار است در صورتیکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله امر باختیار کردن چهار زن بشرط عدالت فرمود آیا ممکن است که مردی بتواند با دو زن بعدالت رفتار نماید (غیرممکن است) زیرا دو خصلتند که با یکدیگر نیامیزند با هریک هر نوع رفتار نماید دیگری شاکی است و این از فریضۀ حال طبیعی بشری است پس این کلمه را از برای آن فرمودند که مردان بیک زن قناعت کنند ولی افسوس که از کثرت بداخلاقی و نادانی و بیتربیتی ما طایفه نسوان مردان را مجبور به تعدد زوج نموده والا هیچ هوشمند عاقلی این همه خسارت و پریشانی و فتنه و فساد و بخل و حسد مابین اولاد مختلفالام را بر خود و اولاد خود نمیپسندد مشاهده فرمائید که هرگاه زن کریهمنظری دارای اخلاق صحیحه و علم خانهداری و حسن سلوک و ادب و انسانیت باشد یقینا محبوبالقلوب مرد خواهد بود والا اگر موصوف بصفات رذیله شد و متکی بحسن ظاهر خود ابدا مقبول طبع مردان صاحبنظر نخواهد شد بر همهکس واضح است که بقای عالم و ترقی و تمدن و ثروت هر مملکت بواسطۀ طایفه نسوان است هرگاه ما طایفه نسوان که یک عضو از اعضای شریف مردانیم خود را از مرض نادانی و بداخلاقی برهانیم و در جادۀ ترقی و تمدن و انسانیت قدم گذاریم و با مردان خودمان در کلیۀ امور شریک و سهیم شویم در اندک زمانی وطن عزیز ما دارای هرگونه عزت و شرف و صنایع و علوم خواهد شد. اول لازمۀ زندگانی از برای ما علم اخلاق است والا تحصیل علوم بینتیجه و علم بیعمل است هزار حسرت و افسوس که ما طایفه نسوان را پستترین خلق تصور فرموده و از هرگونه تربیت، علوم، ترقی، صنایع، دیانت و امانت قرین خود چشم پوشیده و این طایفه را از تمام کمالات صوریه و معنویه ممنوع داشتهاید و این ذلت و پریشانی را بر خود پسندیدهاید غافل از آنید که نصف اعضای هر مردی زوجۀ اوست و سالها با نصف بدن ناقص با نهایت زجر و زحمت زندگانی مینمائید و ابدا در صدد معالجۀ نیمۀ بدن ناقص خود برنیامده علاج نواقص خود را نمیکنید و هیچ در فکر اعقاب خود نیستید و تمام اولاد خود را بیادب و بیتربیت و بیعلم و ناجنس میپسندید آیا میدانید که در هر سالی چه عده از اطفال بواسطۀ نادانی و بیعلمی و غفلت امهاتشان در آب غرق و در آتش سوخته و یا بامراض جزئی تلف میشوند و یا بواسطۀ عدم تمیزی و بیپرستاری کور و کچل و دست و پا شکسته میشوند معلوم است وقتیکه مادر از علم حفظالصحه بیبهره باشد حال اطفال چه خواهد شد مردان بیچاره به حفظالصحه و تربیت و نگاهداری اطفال پردازند یا به تحصیل معاش بکوشند و یا خانهداری کنند و یا خاهشهای [خواهشهای] تقلیدی زنان را اجابت نمایند و یا شب و روز به فراهم آوردن اسباب مهمانیهای بیموقع بیثمر مضر و مخرب جان و مال بکوشند (وای از این جور و تظلم که در این دامگه است) اگرچه میدانیم که کلمات این کمینه فانیه پسند سمع بعضی از قارئین نخواهد شد ولی من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال بقول ملای رومی از حجامت کودکان گریند زار که نمیدانند ایشان سرکار مرد خود زر میدهد حجام را مینوازد نیش خونآشام را باری ای برادران هوشمند عزیز که همیشه در آرزوی تمدن و ترقی و آبادی وطن عزیز خود وا اسفاگویان با آه و ناله دمسازید و از چارۀ آن مأیوس و حال آنکه یأس از هر مهمی نقصان عالم انسانیت است صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید خوبان در این معامله تقصیر میکنند مثل ما مثل آن عرب است که در سفر همبان نانی در دوش داشت و سگ او از گرسنگی مرد آه و فغان آغاز نموده میگریست راه گذاری از او سؤال نمود که سبب این آه و فغان بیپایان چیست عرب در جواب گفت که این سگ باوفا سالها به پاسبانی و حراست من مشغول بود و حال در این صحرا از گرسنگی تلف شد راهگذر سؤال نمود همبانی که در دوش داری چه چیز است عرب جواب داد که نان است سائل با کمال تعجب باو گفت ای کاش از این نان به ان سگ میدادی تا از گرسنگی نمی مرد عرب جواب داد که دوستی و وفاداری من در حق او بقدر آب چشم است نه نان همبان مانند بعضی از اهل وطن عزیز که در خیال آنند شب و روز بجد و جهد بکوشند و اخذ ذخارف دنیویه نمایند و از برای اولاد خود ارث بگذارند دوستی بیخرد خود دشمنی است و از ابتدا برای هر دختری بجد و جهد در خیال جهیز میباشند در صورتیکه بر تمام اهل بینش واضح و مبرهن است که ذخارف دنیویه به احدی وفا ننموده و در اندک زمانی تمام ثروت اهل دنیا و مردمان نادان را فنا اخذ نموده و خواهد نمود گوهر معرفت اندوز که با خود ببری که نصیب دگران است نصاب زر و سیم قدری بنظر دقت و انصاف نظر نمائید و تأمل فرمائید که آنچه را به انسان ابدالدهر حیاتا و مماتا همراهی دارد و باقی و برقرار است کمالات است که هیچگونه حادثاتی در او تصرف ننماید و فنا او را اخذ نکند سنگینی و بارکشی ندارد صندوقخانه و صندوقدار نخواهد از حمل و نقل مبری مستحفظ نطلبد و هر چه از او بذل و بخشش نمایند کسر نشود و روزبروز بر او افزوده شود یعنی صاحبان کمالات صوریه و معنویه در هر نقطۀ از نقاط عالم که واقع شوند عزیز و محترمند و سرمایۀ زندگانی را با جسد خود حمل مینمایند بدون هر گونه رنج و زحمت آیا انصاف هست که انسان از این ارث ابدی و عزت سرمدی صرفنظر نموده باسباب ظاهرۀ فانیه متمسک شود و اولاد عزیز خود را از این نعمت عظمی محروم نموده از ابتدای عمر او را متوجه بعوالم حیوانی و رنگ و بوی دنیای فانی نمایند بیعلم بیسواد بار آورند بقیه دارد خادمۀ وطن عزیز طایره
سال اول، شماره ۷۸ (۱۶ ذیقعده ۱۳۲۷/ ۳۰ نوامبر ۱۹۰۹)، صص ۳ـ۲. مکتوب خانم دانشمند (بقیه از شماره ۶۹) خصوصا اناثیه که مربی اولاد و سرمایۀ زندگانی و ثروت و عزت و راحتی مرد است هنوز از شدت بیعلمی و بیتربیتی و جهالت و نادانی معنی زنیت ندانسته و بتکلیف خود عمل ننموده ادای حقوق خود را در خانۀ شوهرشان نمیکنند باین تصور باطل که این خانم را محض هوا و هوس نفسانی اختیار نمودهاند تمام هم خود را صرف خودآرائی و خودسری و خواهشهای نفسانی خود مینمایند و بهیچوجه امید آنکه در این خانه باید با شوهر خود متحد و متفق و همدم و همراز و شریک و سهیم یعنی یک تن واحد و یک روح در دو جسم باشند ندارند زیرا از طفولیت دیده و شنیدهاند که اگر شوهر بد شد و مطبوع طبع واقع نشد طلاق گرفته شوهر دیگر اختیار می نمائیم و این خانه و شوهر موقتی است از آنجائیکه مربی هر دختری یعنی والدۀ محترمهاش آنچه از اول عمر خودش عامل بوده بدختر بدبختش میآموزد و نصایح مشفقانۀ مادرانهاش از این قبیل است (مادر جان فکر جان خودت باش هرگز دل باین مردهای بیوفا نبند. تا میتوانی نگذار شوهرت صاحب تمول و خانه شود بمحضی که قبای او دو تا شد زن دیگر خواهد گرفت و تو را سیاهبخت خواهد کرد اقلا نهنه [ننه] جان فکر خودت باش از او اخذ عمل کن که اقلا در روز سیاهبختی پولی در دست داشته باشی که پیش ملای طالعبین که دعای سفیدبختی میدهد خجالت نکشی و یا اگر طلاق گرفتی بخانۀ شوهر دیگر که میروی دست خالی نروی) و هکذا از این قبیل نصایح که قلم از تحریرش شرم دارد حال مشاهده فرمائید که با این ناصح و مربی وضع سلوک این زن و مرد چه خواهد شد نتیجه و ثمرۀ این دو وجود چه خواهد شد با این حال منتظر تمدن و ترقی مملکتید وا وطناه وا وطناه آخر ای برادران غیور، ای صاحبان ناموس، ای طالبان علم و ترقی و تربیت و تمدن، قدری تأمل و تفکر فرمائید که آبادی هر شهر و مملکتی بواسطۀ نظم و آبادی خانههاست. چنانچه میدانید که هیچ بیابان و صحرائی را شهر نمی نامند مگر آنکه بواسطۀ کثرت خانها زمینی را شهر مینامند پس در این صورت بر هر ذی بصری لازمست که درصدد تعلیم و تربیت و انتظام حدود خانه خود باشد تا بواسطۀ نظم و ترقی تمام خانهای شهری صاحب ترقی و تمدن و ثروت شود و ترقی و آبادی و نظم هر خانۀ بواسطۀ اناثیه است و این نعمت عظمی که اصول ترقی است در مملکت ما اکسیر است تا چند عضو شریف خود را معیوب و علیل و خانۀ خود را ویرانه میطلبید آیا میدانید که تا طایفۀ نسوان تربیت نشوند ترقی و تمدن در مملکت غیرممکن است پس چرا درصدد معالجۀ این مرض مسری برنیامده رفع این علت بزرگ سهلالعلاج را نمیفرمائید تا در اندک زمانی از حزن و اندوه و پریشانی و فقر و بیناموسی و زجر یومیه رهایی یابید البته شنیده و دیدهاید هر مملکتی که صاحب ترقی و تمدن و ثروت شده بواسطۀ تربیت و دانائی و دیانت و امانت و درستی اخلاق طایفه نسوان است مگر وطن عزیز ما که طایفۀ نسوان را پستترین مخلوقات تصور نمودهاید و گرفتار هزاران هزار تعدیات نمودهاید این ظلم بیپایان نیست مگر بواسطۀ غفلت و هوا و هوس نفسانی شما برادران عزیز که ما طایفه نسوان را از هر گونه علوم و ترقیات و دانایی بواسطۀ موهومات محروم نمودهاید تمام عالم رو به ترقی و ما بیچارگان روزبروز در تنزل و بدنامی مگر ما نوع و قرین شما نیستیم اگر خلقت طایفۀ نسوان نبود بقا و هستی شما از کجا بود آیا نه در بطن ما بوجود آمدهاید و در آغوش ما پرورش یافتهاید آیا نه ما با کمال زجر و زحمت و سختی و ذلت و صبر و تحمل هر گونه تعدیات و ظلم شما را بحد بلوغ رسانیده آیا نه ما سرمنشأ زندگانی و هستی و راحتی شما هستیم چگونه این وطن اصلی خود را فراموش فرموده و ما را دچار اینگونه تعدیات فرمودهاید و حال آنکه بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی چه باعث شده که تمام راحتیها و نعمتها و سیاحتها و علوم و صنایع را از برای خود پسندیدهاید و ما را از جمیع این نعمات محروم نمودهاید و میگوئید که (طایفۀ نسوان در مملکت ما هنوز قابل هیچگونه تربیت و علوم و صنایع نشدهاند) وااسفا وااسفا واعجبا واعجبا واحیرتا واحیرتا مراست شکوه ز صرافهای پست محک که شخص را نشناسند قیمت و مقدار بلی چنین است، بیقابلیتی ما همان بس که تحمل هر مصیبت و بلائی را مینمائیم و با نهایت زجر و زحمت امثال شما را میپرورانیم و پیشۀ جز محنت و وفا و تسلیم و رضا نداریم هوش و استعداد و قابلیت و مظلومیت و صبر و تحمل و وفاداری ما طایفۀ نسوان بر عموم اهل خرد و دانش و بصیرت واضح و آشکار شده افسوس هزار افسوس که در دست غفلت و نادانی و هواهای نفسانی و خودپرستی و خودپسندی و بیوفایی و بیمحبتی و غیره و غیره و… شما برادران غیور عزیز وطنپرست گرفتاریم و بدبختانه نمیتوانیم درجۀ استعداد و قابلیت خود را در هر مقام بشما ارائه دهیم اما چه کنیم از دست کسی نیست که فریاد توان کرد گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست بقیه دارد خادمۀ وطن عزیز ـ طایره
سال اول، شماره ۸۴ (۲۴ ذیقعده/ ۸ دسامبر ۱۹۰۹)، ص ۳. مکتوب خانم دانشمند باری یک دهن خواهم به پهنای فلک آه که شرم محبتم نگذارد، کز تو بگیرم بداوری سر راهی. من از گفتن و قلم از نوشتن شرم داریم بیش از این گفتن مرا دستور نیست ای برادران وطنپرست خودتان بنظر انصاف و دقت در اعمال و رفتار و کردار و ظلمهای بیحد و وصف نسبت بما طایفۀ نسوان را ملاحظه فرمائید که ما بیچارگان تا چه اندازه تحمل جور و ستم و اعمال ناشایسته میکنیم و با کمال بردباری در صورت بیعلمی و نادانی همراهی و وفاداری میکنیم و در زمرۀ بیقابلیتان و نادانان شمرده میشویم آخر عدم قابلیت ما را در چه موقع امتحان فرمودید کدام مدرسه از برای ما مظلومان تأسیس فرمودید کدام معلم و معلمه تعیین نمودید کدام اسباب صنایع و علوم و تربیت و دیانت و امانت از برای ما فراهم آوردید که عدم قابلیت و بیاستعدادی ما بر شما معلوم شد ای اخوان وطنپرست شما را بانصاف و شرافت و مروت و دیانت و ناموسپرستی خودتان واگذار کردیم از درگاه خداوند یگانه با نهایت عجز و نیاز رجا مینمائیم که نفس منصف و نظر دقیق و فکر عمیق و گوش لطیف بتمام بندگان خود عطا فرماید تا آنکه خوب از بد، حق از باطل، جاهل از عالم، مظلوم از ظالم، دوست از دشمن، نور از ظلمت، و امانت از خیانت شناخته و تمیز داده شود تمام اینها در ظل کلمۀ انصاف و تحقیق است. اما هزار افسوس نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد که گوش و هوش بمرغان هرزهگو داری اگر هرکس هر چه میشنود از روی انصاف و دقت بصدد تحقیق برآید در اندک زمان رفع ظلم از مظلومان میشود و رایت نصرت عدالت مرتفع میگردد ای برادران عزیز بیائید همتی نمائید تا بنیان ظلم نسبت بما طایفۀ اناثیۀ را براندازید و ما را از ننگ و سرزنش همسایگان متمدن نجات دهید که دیگر ما را وحشی خطاب ننمایند و در این وطن عزیز کبیر که شمس عدالت و ترقی و تمدن و تدین طالع شده ما بیچارگان صغیر و بدبخت نمانیم باری امیداورم که از راه ذرهپروری در این عرایض کمینه بنظر دقت ملاحظه فرمایند و درصدد ترقی عضو شریف خود که اهم امور است برآیند ای خواهران عزیز و ای مظلومان وطن از خواب غفلت بیدار شوید، چشم بصیرت بگشائید و مقام خود را بشناسید تا از ورطۀ هلاکت و ذلالت و بدبختی رهائی جوئید هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان بیدار شو که خواب عدم در پی است هی بهوش آئید و نظر نمائید که نوع شما در تمام عالم دارای صنایع و علوم و کسب و هنر و دیانت و امانت و صداقت و راستی و درستی و عصمت و عفت و تدین شده آخر ای خواهران عزیز قدری با اعمال و رفتار خود نظر نموده انصاف دهیم که عمر شریف خود را صرف چه موهومات نموده و شوهران خود را تا چه اندازه خانهخراب و پریشان روزگار کردهایم بهواهای نفسانی و اوهامات جسمانی که جبلی ما شده گردیدهایم و اسم آنرا بدبختی گذاردهایم ای عزیزان من بحال خودمان و اعمال خودمان گهی بگریم چنان که مینا گهی بخندم چنان که ساغر غفلت و نادانی و جهالت بس است خیالات فاسده تا چند اقدام بکارهای بیفایده تا کی تلف کردن مال مردان بیچاره در راه موهومات چه حاصل آیا میدانید که خانمی و عزت و شوکت و حرمت بواسطۀ پارچههای رنگارنگ و سنگهای قیمتی و خودارائی و خودپرستی و عصرانه و شیرینی و صدرنشینی و تفوق بر سایرین و خدمۀ متعدده نیست بلکه عزت و سرمدی دو جهانی بواسطۀ معرفت و کمالات و دیانت و امانت و علم وعصمت و عفت است پس هر که دارای این مقامات شد ذات او از این گونه شؤنات ظاهره مقدس و منزه است. هرگاه بادنی لباس ملبس شود محترم و صدرنشین است اسب و تازی شده مجروح بزیر پالان طوق زرین همه در گردن خر میبینم آیا پارچهای [پارچههای] خوش رنگ متعدده تا جامۀ انسان نشود قدر و منزلی دارد (لاوالله) ملاحظه فرمائید که سنگهای قیمتی یعنی جواهرات، جمادی بیش نیستند علت عزت و قیمت آنها متصل شدن بانسان است. پس باید از فروعات صرفنظر کرده باصول پردازیم یعنی بکوشیم تا باخلاق و صفات انسانی متصف شویم و از تمام شؤنات ظاهره مبری گردیم زیرا عنقریب دست ندامت و حسرت بر سر خواهیم زد و خواهیم گفت ای دل به هرزه دانش و دینت ز دست رفت سرمایه داشتی و نکردی کفایتی بقیه دارد خادمۀ وطن عزیز طایره
سال ۱، شماره ۹۲ (۴ ذیحجه ۱۳۲۷/ ۱۸ دسامبر ۱۹۰۹)، صص ۴ـ۳. مکتوب خانم دانشمند (بقیه لایحه از نمره ۸۴) و هرگاه خیرخواه متعصب عاقل بادیانتی از راه دلسوزی و خیرخواهی بخواهد ما را از ورطۀ غم و اندوه و نواقص و بیچارگی و ذلت نجات دهد او را اول دشمن دانسته از او متارکه مینمائیم چنانچه گفتهاند (الحق مر) از دوست گریخته ملتجی بدشمن می شویم زیرا فطرت بشری عادت نموده است منع از آن بر او ناگوار است خشت کز اول نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج ای خواهران و ای هوشمندان بیائید همتی نمائیم تا از عادات [رذیله] و رفتار تقلیدی مضحکه نفوس خود را منزه نمائیم. گول ابلهان آدمرو و گرگان بلباس میش نخوریم ای بسا ابلیس آدمرو که هست، پس بهر دستی نباید دادا دست. مثلی است معروف دوست میگریاند و دشمن میخنداند در حال معلم و متعلم نظر فرمائید آیا معلم با متعلم خود غرض شخصی و دشمنی دارد (ابدا) پس باید گوش بتعریف و توصیف مغرضانۀ فلان باجی و یا فلان خاله ندهیم و از مردمان بد متارکه نمائیم مصاحبت ابرار را غنیمت دانیم و از مرافقت اشرار دست و دل بشوئیم از آنجائیکه مجالست مسری است و اول لازمۀ انسانیت اخلاق صحیح است پس باید از مردمان بداخلاق متارکه نمائیم افسوس که هنوز در خواب غفلتیم و همیشه اشخاصی را دوست و خیرخواه خودمان میدانیم که ابدا از دیانت و امانت و علم و خیرخواهی بوئی بمشامشان نرسیده و فقط نظر باسباب ظاهری نموده از عوالم معنویه بی خبریم. چنانچه گفتهاند آدمیت نه بنطق است و نه بریش و نه بجان طوطی هم نطق بز هم ریش و سگ هم جان دارد آخر ای خواهران عزیز قدری تفکر نمائید که تفاوت خلقت ما با رجال چیست خداوند غنی متعال ما را با مردان متساوی خلق فرموده بلکه بعضی از قوای ما اضافه بر قوای مرد است هیچ مردی قوۀ پرورش اولاد ندارد و ما داریم وفا و محبت ما بدرجات از مرد بیشتر است در هوش و ذکاوت از مردان برتری داریم در قوۀ و بنیه مستحکمتریم زیرا هیچ مردی صبر و تحمل و طاقت صدمات و زحمات و زجر ما را آنی تحمل نمیکند لهذا از هر جهت کسری نداریم پس چه باعث شده که پستترین مخلوق و باعث بدنامی وطن عزیزمان شدهایم و مکلف بتکلیف خود نیستیم و عمری را به بطالت میگذارنیم. از برای خاطر خدا بیائید انسان شویم و خود را از ظلمت جهالت و نادانی بمقام نورانی علم و عرفان و ادب و هنر و اخلاق برسانیم تا این وطن عزیزمان در اندک زمانی چون شاهد نورانی در میان ملل متمدنۀ عالم چهره گشاید و از رنج پریشانی و احتیاج رهائی یابیم مثلا اگر هر زنی مکلف بتکلیف خود بود و در علم خانهداری و تربیت اولاد و علم صرفهجوئی و قناعت کامل بود و دلسوزی در حق مرد خود داشت آن مرد بیچاره گرفتار پریشانی و فقر و خیالات فاسده می شد (لا والله) ملاحظه فرمائید که هر مرد بیچارۀ بدبختی باید از برای زندگانی کردن با قرین خود چه اسبابهای متعدده فراهم بیاورد از قبیل خواجه غلامبچه دده ل لِه [لـله] گیسسفید دایه قاپوچی پیشخدمت صندوق خانه ابدارخانه قهوهخانه اشپزخانه شربتخانه انبار اطاق پذیرائی رختخواب خانه سفرهخانه کتابخانه اندرون در صورت بیسوادی و غیره و غیره و از برای هر یک از این اسامی مختلفۀ مذکوره خدمۀ متعدد و یک همچه دستگاه بلکه بیشتر از برای بیرونی لازم است آخر ای صاحبان مروت و انصاف آیا این مرد بیچاره می تواند از عهدۀ این همه مخارج بیفایده برآید (غیرممکن است) جز اینکه ناچار مجبور بظلم شود وای از این جور تظلم که در این دامگه است بنظر دقت ملاحظه فرمائید که اگر بانوی خانه در علم خانهداری و اخلاق صحیحه کامل و عامل باشد با یک نفر خادمۀ کاردان تمام امور زندگانی و خانهداری خود را اداره مینماید اما چه کنیم که خدمۀ کاردان با دیانت عاقل نایاب است و ما بیچارگان هم نصایح مربیان خود را فراموش ننموده و این خانه و شوهر را موقتی میدانیم و ابدا به فکر خانهداری و زندگانی نیستیم و تمام عمر خود را صرف خودارائی مینمائیم باری اگر بخواهیم وطن عزیز خود را از رنج فقر و فاقه و احتیاج و ننگ و سرزنش و بیناموسی رهائی دهیم و از برای خدمه کاردان با دیانت معطل و سرگردان نمانیم باید همتی نمائیم تا آنکه در علم خانهداری و شوهرداری و اخلاق صحیحه عامل شویم و چشم از هواهای نفسانی پوشیده و مخارج بیفایده را ترک نموده وجوه آن را صرف تربیت و تعلیم دخترهای ایتام سابقالذکر که باعث سرزنش و ننگ وطن عزیز ما شدهاند بنمائیم تا آن اطفال اناثیه بیسرپرست را از رنج ذلت و بیناموسی رهائی دهیم و خودمان هم از برای خدمات جزئیه خدمۀ متعدده نادان را کفیل نشویم و در هر مقام کمک حال مردان خود شویم تا بواسطۀ اتحاد و قناعت دست ظالمان از مظلومان کوتاه شود ای خواهران عزیزم آیا بر خود میپسندید که با این همه خسارت و زحمت بواسطۀ ممنوع بودن از تحصیل علم خانهداری و اخلاق قهرا گرفتار ننگ و سرزنش و… [ نقطه چین ها در اصل] شویم و به واسطۀ عدم قناعت و علم و هنر و عرفان و دیانت از تربیت اولادهای خودمان محروم بهمانیم و این تخم فتنه و فساد را در مزرعۀ عالم بشری بیفشانیم و ثمرات فاسدۀ او را آن به آن مشاهده نمائیم. چون مادران ما از اول در خط تمدن و تربیت نبودهاند ما بیچاره گان را دوچار بدبختی و ذلت نمودند پس ما باید از خواب غفلت بیدار شده این ذلت و رنجی را که خودمان سالهاست مبتلا شدهایم و علاج او بسیار دشوار است بر فرزندان خود نپسندیم و این دختران عزیز خود را از مقام انسانیت محروم ننمائیم تا مثل خود ماها دوچار بدبختی نشوند و بدانند که معنی شوهرداری و سلوک و روش و اخلاق و دیانت و امانت چه چیز است حال میتوانیم بگوئیم که بیتقصیر بودیم چون ایام خزان بود و باد خرافت وزیده بود لهذا در کنجی خزیدیم الحال که بهار معرفت و انسانیت و دیانت و علم و عدالت و اتحاد و نوعپرستی چهره گشوده و نسیم مروت و انصاف از هر سمت وزان است چرا قلوب خود را از زنگار خرافت صیقلی نهنمائیم تا جلوهگاه جمال معشوق دیانت و عدالت شود و دهقان اتحاد و یگانگی در مزرعۀ این ایران جدید تخم صلح و محبت عمومی بیفشاند و فیض ثمراتش به تمام بنی نوع برسد بقیه دارد پستترین خادمۀ نوع طایره
نمای تفصیلی
- آفریننده عصمت خانم (طایره)
- تاریخ ۲۹ شوال ۱۳۲۷ ق تا ۴ ذیالحجه ۱۳۲۷ ق
- مجموعه ها ایران نو -- مقالههای زنان
- متعلق به مجموعه ایران نو
- محدودیت بدون محدودیت
- تاریخ آپلود ۲ مهر ۱۳۹۸ ش
- آخرین ویرایش ۷ آبان ۱۳۹۸ ش
- شماره سند 15158B3
