نمای تفصیلی
- آفریننده عبدالله وثیق السلطان
- تاریخ ۱۸ شوال ۱۳۲۷ ق
- مجموعه ها ایران نو -- مقالههای درباره زنان
- متعلق به مجموعه ایران نو
- محدودیت بدون محدودیت
- تاریخ آپلود ۲ مهر ۱۳۹۸ ش
- آخرین ویرایش ۷ آبان ۱۳۹۸ ش
- شماره سند 15158C2
سال ۱، شماره ۵۶ (۱۸ شوال ۱۳۲۷/ ۱ نوامبر ۱۹۰۹)، ص ۴. طلبالعلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه در این قرن که کوکب فلک علم تابان و تعلیم و تعلم غایت آمال جهانیان گردیده انشاءالله در مملکت عزیز ما هم وقت آن رسیده است که بعضی از هموطنان بر گفتنیها خرده نگیرند و حرف حساب را بدعت نخوانند ولی نه بدعتی که در دین مبین اسلام باشد بل در چگونگی رفتاری که ترک آن مایۀ خسران و حرمان گذشته و آیندۀ ما خواهد بود زیرا که این تصور را باید بخود راه ندهیم که هیچیک از عادات دیرین ما تا دقیقه اخر تغییرپذیر نخواهد بود چرا که در آن مشاهده مینمائیم در پنجۀ تقدیر اسیر و سرنوشتمان مخالف با تدبیر است خداوند متعال جلت عظمته تغییر را یکی از شرایط حیات قرار داده هیچ خردمندی نمیتواند معتقد بشود که عادات تغییرپذیر نیست از آنرو که رسوم و عادات نتایج عقول بشریند و باختلاف ادوار بناچار تغییرپذیر خواهد بود میبینیم در کمتر نقطۀ از ربع مسکون است که مسلمین منتشر نیستند و مخالفت در آداب زندگی و عادات معاشرت و اخلاق آنها جای انکار نیست بلکه در یک مملکت با پیروی یک عقیده رسوم و عادات کمتر مشابه یکدیگراند. پس قطع داریم که ارتقا و تنزل درجات عقل منوط بترقی و معارف و ادبیات آن مملکت خواهد بود و نسوان نیز اساس جامعۀ هیئت بشریه و در هر نقطهای از نقاط اقلا نصف سکنۀ آن مکان محسوب می گردند. از اینرو آنانرا در بادیۀ جهل گذاردن چشم برداشتن از اعمال نافعۀ نصف نفوس بشری و مسئول بودن در محضر قدس الهی و دچار گردیدن بعواقب وخیمۀ موحشه است که امروز بالحس و العیان موقع انکار برای احدی باقی نمانده زنان هر گاه عالم بعلومات مقتضیۀ زمان گردیده و بقواعد محکمۀ ادب و موافق اصول دین قویم تعلیم و تربیت شوند غیر اینکه اصابت رأی و استقامت فکر حاصل نموده با مردان سهیم و شریک در خدمت بشری شوند و دلبندان عزیز خود را نیز بمعارف عقلیه و ادبیه راهنمائی نمایند ضرری را دوچار نگردیدهاند آیا فرار از جهل از معاصی بشمار آید یا انس بفضایل گناه باشد بدبخت زنی که دامن عصمت خویش را بفسق و فجور آلوده و حجاب شرم و عفاف خود را دریدهاند اگر بدیدۀ انصاف بنگریم واضح گردد که از هزار یک آنان برای پیروی نفس پیرامون این امر فضیح نگشته بل احتیاجی که از بیعلمی و جهالت ناشی شده آنانرا بورطۀ شناعت انداخته زنان روستائی و ایلات که بعقیدۀ من برترین و شریفترین طبقات نسوان هستند بر اغلب طبقات و صنوف زنان شهری ترجیح دارند زیرا که در تمام شقوق فلاحت شراکت با شوهر خود داشته باضافه از عهدۀ تکالیف لازمه تدابیر معاش و فنون تحصیلات ذخائر و فواید طبیعی احشام و اغنام کاملا برآمده و در کانون خاطرشان خطور نمینماید که نعوذ بالله بمشتبهات قبیحه نفسانی تن در دهند در صورتیکه برای حجاب خودشان ابدا پیرایهای بر خود نهبسته بهمان لباسهای بلند که از نیاکان بیادگار و فرنگان اقتباس و تصرفات علمی بر آن نموده ملبس و ناموس خود را در پردۀ عفاف مستور و مردانه بکار مشغولند زن را با مرد جز اختلاف صنفی مباینتی نیست زیرا که در تمام احساسات و شرایطی که مادۀ انسانیت آن را اقتضا دارد خداوند مساوی خلق نموده پس انحطاط آنها متروک گذاردن قوای بدنی و عقلی آنها است فقط مصروف به تهیۀ لوازم منزل و حفظ کاسه و کوزۀ خود نمودهاند همان قسم که در سرشت مردان اکتساب علوم بودیعه نهاده شده زنان را نیز همان موهبت عطا گردیده علت تامه که وجود زنان را باطل و ضایع گذارده همانا مسئول بودن مردان به تهیه ضروریات معاش و معاف بودن انهاست این است که بنیان افکارشان رو بانهدام گذارده و قوای عقلیه آنان ضعیف گردیده پس ما راست که بدون درنگ این مرض مسری جهل نسوان را با همت ارباب مدارک عالیه و صاحبان ثروت نوعپرست ترقیخواه جلوگیری نموده لوازمات این مشروع مقدس را فراهم و در تأسیس مدارس و تعلیم نسوان حتیالامکان کوشش و اهتمام نموده شاید بتوانیم این قرن اخیر خودمان را داخل در عصرجدید و یکی از ادوار مهمه تاریخیۀ بشمار آریم و راه نجات را بر خود باز داشته بیش از این دستخوش غفلت و جهالت بوده [نبوده] قوای معنویه و عقلیۀ خود و آنان را اس استوار بنیان شرافت است حفظ نمائیم بخدای متعال هیچ سلاحی نمی تواند مذهب و مملکترا از چنگ همسایگان زیردست خود حفظ نماید، مگر اینکه در علم و دانائی تساوی حاصل نمائیم و در قوت و استعداد با [ناخوانا] مساوی باشیم که بتوانیم حوزۀ اسلامیت را از تعرض بیگانگان مصون داریم هر گاه بدیدۀ عبرت نگران باشیم خواهیم دید آنانیکه عمر گرانمایه را بحیل مختلفه و قوۀ استبدادیه بیرحمانه صرف اندوختن مال نموده ابناء وطن و اولاد خود را گرفتار مذلت بیعلمی داشته و امروز ما را در چنگ خصم زبون گذاردند جز لعنت ابدی توشۀ نخواهند برد ای ملت نجیب ایران ای صاحبان وجدان سلیم ای برادران عزیز وطن آیا روزی نیامده که ترک اغراض شخصی گوئیم آیا زمانی نرسیده که مخالفت را بر کنار نهیم آیا وقت آن نشده که مشتی رعایای بیچاره و کارکنان خودمان را بحال خودشان باقی گذاریم آیا احساسات عقلیه ما حکم بحفظ نوامیس مملکت نمینماید آیا از نالهای متواتره جراید و غرش توپهای مسلسل و جانبازی دلخراش مجاهدین گرد غباری بر خاطرتان نهنشست بخدا آخرین نفس است که بتوانیم خود را از ورطۀ هلاک خلاص و حقوق بشری خود را حفظ نمائیم بخدا اگر اندوختۀ خود را صد برابر نمائیم حاصلی جز وبال نبرده از رحمت الهی محروم و اخلاف خود را دوچار افعال زشت و بحضیض مذلت خواهیم انداخت باقی موکول بهمت ارباب بینش و دانش است عبدالله ملقب وثیقالسلطان