Item Details
- Date late 19th/early 20th century
- Dimensions 21 x 26 and 21 x 33.5 cm
- Collections Bita Ameri
- Repository Bita Ameri Collection
- Restrictions No restrictions
- Accessed 11 February 2019
- Last Edited 23 April 2019
- Record no. 17201A136
[نامه اول:] فدایت شوم انشاءالله حال شریف سلامت است برعکس من که گرفتار زحمات بیجا شدم که بکلی از کار زندگانی خود باز شدم باری از اوضاع شهر بخواهید نمیدانم چه بنویسم سه روز قبل خانم همشیره سرکار فرستادند که من میخواهم شما را ملاقات کنم و در مسئله کارهای خودم ترا [ناخوانا] بکنم چون فرست [فرصت] رفتن آنجا را ندارم پیغام کردم تشریف بیاورید دولاب تشریف آوردند پس از مذاکرات فرمودند چندین سال [ناخوانا] ترا داشتم در خانه و زندگی یار شدیم و حالا میخواهم برای خودم فکر زندگانی کنم [ناخوانا] زبان جواب دادم بدون حضور برادرت حق [ناخوانا] خودم را [ناخوانا] ندارید جواب دادند دیگر [ناخوانا] دلتنگی از منزل من تشریف بردند پس از دو ساعت خبر رسید که عصری عقدبندان است گفتم بسلامتی تا یک دقت دیدم [ناخوانا] سه به غروب خودم رفتم انجا دیدم جماعتی آنجا هستند خانم را صدا کردم آنچه نصحیت کردم که اینکار را [ناخوانا] بدارید [ناخوانا] آقای عبدالعلی خان را خواستند وکیل کردند و رفتند درب خانه حضرت آقا روحی فداه سر عقدبندان حضرت آقا فرستادند عقب من رفتم با حضور جماعتی عرض کردم من راضی به اینکار نیستم که در غیاب برادرش صورت بکرد [بگیرد] و من هم در این محلص [مجلس] نخواهم حاضر شد و فوری از خانه آقا آمدم بیرون باری عقد را بستند و گمان میکنم سایر خانمها هم همین رویه را در نظر داشته باشند اگر بگویم تمام تقصیرات از خود شما است [ناخوانا] خواهید شد باری هرچه [ناخوانا] آن وقتی که میگفتم [ناخوانا] دارد [ناخوانا] میکردند باری گمان میکنم این مسئله اسباب [ناخوانا] شما باشد [ناخوانا] دو روز است میفرستند نزد من تکلیف من با برادرم برای املاکم چیست جواب دادم آسوده باشید پس از [ناخوانا] میدهم حالا خوب است زودتر تکلیف آنرا معین کنید که محتاج گفتگو نباشد دیگر مختارید. [نامه دوم:] فدایت شوم آقای حسن جان من مکرر در باب خانم همشیره بعضی عرایض کردم قبول نفرمودید با اینکه خودسرانه عقدبندان کردند گمان نکنید من دخالت کرده باشم بلکه [ناخوانا] شنیدم که خیال عقدبندان دارند فوری فرستادم خانم را آوردند آنچه گفتم و نصیحت کردم فایده نکرد جواب دادند حالا دیگر گذشته است آنچه صبر کردم [ناخوانا] است باری رفتند و عقدبندان کردند بلکه خدمت آقا هم رسیدیم و عرض کردم در غیاب برادرش شایسته نیست فرمودند دختر بزرگ است [ناخوانا] نیست دیگر من دیدم نتیجه ندارد فوری از محلص [مجلس] بیرون آمدم باری حالا دیگر از گوشهکناراز صبح تا غروب بعضی مذاکرات دیگر در میان است گمان میکنم هرچه زودتر تشریف بیاورید باز هم دوستانه کارهای [ناخوانا] سر صورتی بدهند بهتر است والا اسباب [ناخوانا] خواهدشد دیگر مختارید. [پشت نامه:] استدعا میکنم فکری برای چرخ [ناخوانا] ابراهیمآباد بفرمائید از دنیا رفت بکلی [ناخوانا] خواهد افتاد